چطور خداوند عادل است در حالی که شخصی در خانواده مذهبی دنیا میآید و اصولا در آینده مقید به احکام دینی ، و شخصی در خانواده غیرمذهبی بدنیا میآید و خبری از مناسک دینی ندارد . مثلاً یکی در ایران و شهر قم و فرزند یک روحانی میشود و دیگری در بمبئی و در خانوادهای گاوپرست متولد میشود ؛ آیا از نظر منِ مسلمان جاده بهشت برای شخص اول هموار و برای دومی مسیر جهنم فراهم است؟!
آخه همیشه در گفتار های مذهبی ، بهشت در ازای کار های عبادی و نیک دیدیم و جهنم در اثر ترک عبادت و اعمال شر
هر گاه کار خوبی انجام میدهیم با ندایی از درون حس خوب و آرامش را میابیم و هرگاه مخصوصاً بارهای اول کار ناشایستی انجام میدهیم صدایی از درون ما را ملامت میکند و حس بدی داریم چون در تمام ما انسان ها وجدان وجود دارد
بطور مثال همه ذاتا از راستی ، خوبی ، عشق و اخلاق و... خوششان میآید و از ریا ، دروغ ، ظلم و... بدشان میآید
دکتر سعادالصباح شاعر کویتی در شعری زیبا میگوید : همه دین ها از طریق ارث به ما میرسند مگر عشق ، زیرا عشق تنها دینی ست که پیامرانش را خود میآفریند.
اگر آن گاو پرستِ ناآگاه هم به وجدان و ندای درونش گوش دهد و خوبی را انتخاب کند شاید در بهشت در جایگاهی بهتر از منوتوی مسلمان باشد.
ادامه مطلب ...ای دوست ...
گاهی چنین سوالاتی به ذهنمان می آید : چه هدفی دارم ؟ انسان ها از زندگی 70 _ 80 سال چه میخواهند؟! برفرض به تمام آرزوهای دنیاییم برسم یعنی : ثروت فراوان داشته باشم ، همسر خوب ، فرزندان ، بهترین منازل ، ماشین ، امکانات و... آخر که چی ؟! با مرگم همش از بین میرود!؟
بله اگر کمی این مدلی فکر کنیم ، به این میرسیم که دنیا مثل قفس است
هرچقدر اختیارات و امکاناتمان فراوانتر میشود مثل این است که امکانات قفس زیادتر میشه
و با کمی اندیشه در ذاتمان درمیابیم که : انسان ذاتاً میل به بینهایت دارد
یعنی در هر جایگاهی که باشد ، دلش میخواهد به بهتر از آن برسد
این یعنی "بینهایت طلبی"
امکان ندارد میل به بینهایت را در قفس دنیا ارضا کنیم
بایستی راهی را پیدا کنیم که ما را به منبع اصلی بینهایت وصل کند
وجود نور است که موجب میشه این آجیل های ریز را ببینیم و تشخیص دهیم
و بدون نور حتی هیمالیای بزرگ را هم نمیتوان دید
برای پیدا کردن راه زندگی هم به نور هدایت نیازمندیم
قرآن برای ما نور است ، نوری از طرف خدا به زبان بسیار ساده و دارای اعماقی فراوان
خدا ، بینهایت مطلق است و تنها با خداست که این نیازِ بینهایت طلبیِ بشر اِرضا میشود
به واسطه قرآن ، انسان به منبع اصلی بینهایت (خداوند) وصل میشود .
ببین که خدا چگونه انسان را در قرآن وصف میکند:
وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَـٰٓئِکَةِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى ٱلْأَرْضِ خَلِیفَةً
در بیمارستان ها وقت شام و ناهار ، غذاها خیلی متفاوت است .
به یک نفر سوپ، چلوکباب و دسر می دهند
و به یک کسی فقط سوپ می دهند
و به یک نفر حتی سوپ هم نمی دهند و می گویند که فقط آب بخور
به یک کسی می گویند که حتی آب هم نخور
جالب است که هیچ کدام از این بیماران اعتراض ندارند
زیرا آنها پذیرفته اند که کسی که این تشخیص ها را داده است طبیب است و آن کسی که طبیب است حکیم است .
پس اگر خدا به یک کسی کم داده یا زیاد داده ، شما گله و شکوه نکنید که چرا به او بیشترداده ای و به من کمتر داده ای .
این کارها روی حساب و حکمت است
خدایا به داده و نداده ات شکر
صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ ﴿138﴾(سوره بقره)
(رنگ درست و واقعی) رنگ الله است و کیست که از نظررنگ از الله بهترباشد؟! وما تنها عبادتگذران وپرستش کنندگان او هستیم . ﴿138﴾(سوره بقره)
پس با این حساب گر خواهی بشوی رسوا همرنگ جماعت شو
گر خواهی نشوی رسوا همرنگ شریعت شو
بسم الله
مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند. مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسهی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه میگذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.
سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد. پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت . پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ پسر گفت :نه ... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است. پدر با تأثر گفت : او هم نامهی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ پسر گفت : نه ...
به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه از هم پاشید ، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من ...! رفتار من با کلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را میبندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است!
قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز! کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...
این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند.و بالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار ارواح گذشتگان و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد
دکتر شریعتی
در ادامه ازشما درخواست دارم ترجمه آیه 6 سوره جاثیه رو بخونید !